| دسته بندی | علوم انسانی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 23 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 24 |
مقاله جستاری در گرایش و پیدایش شیعه در 24 صفحه ورد قابل ویرایش
فهرست مطالب
عنوان شماره صفحه
سخن نخست.................................................................................................................. 1
شیعه.............................................................................................................................. 2
ادوار تاریخی تشیع........................................................................................................ 6
غیبت............................................................................................................................... 7
نیابت.............................................................................................................................. 7
اجتهاد............................................................................................................................ 7
مسئولیت شیعه بودن..................................................................................................... 9
مصلحت – حقیقت........................................................................................................ 14
منابع و مآخذ............................................................................................................... 24
سخن نخست
انسان زنده و پویا و تلاشگر با تکیه بر اندیشه هایش هویت می یابد و شناخته می شود نگرشی با تکیه بر کنش ها و واکنش ها و راه و رسم های انسان برتر . الگو، اسوه بی تردید راهگشا و راهنماست . و دوسوی یک مرز همراه درمقابل با یکدیگر صف آرائی کرده اند .
سمت و سوی حق و جبهه باطل ، پرچم ایمان و بیرق کفر، و بدون تقابل این دو که زندگی شاید تحمل و روزمرگی باشد و خورد و پوش و چه و چها .
سرنوشت شیعه دردوران تلخ و شیرین تاریخ پرماجرایش عبرت آمیز پند آموز است ازتشکیل نخستین هسته مقاومت درمقابل بدعت گذارها ، پوست خز پوشها ، رانت خواران و …
تا امروز که نگرش دنیای غارتگر درمقابل شیعه جر تحریف حقایق و برخورد حذفی فیزیکی نیست . تشیع همواره برپای ایستاده است .
و دشمنان این مکتب پس از یأس از مبارزه منطقی و رویاروی و اصولی بسیار کوشیده اند با تحریف اصول تشیع و پیرایه بستن به آن تا مرز خرافه و گزافه از تلالو انوار درخشان ارزشهای آن بکاهند .
اما دراوج آوازه گری دشمنان شیعه ، مکتب تشیع همواره توانسته است جایگاه تاریخی خود را حفظ کند . جستار حاضر کنکاشی به تعجیل و تلمیح است و مشتی است نمونه خروار که بیشتر از زبان دشمنان شیعه آورده شده امید که بینان اندیشه سترگ باخواندن این صفحات استحکامی بیشتر یابد .
شیعه
بعداز رحلت پیامبر اکرم ، درباره جانشینی حضرت درمیان مسلمانان اختلاف شدیدی پدید آمد و همین نظرات مختلف سبب بوجود آمدن فرق مختلفی نیز شد . ازسوی دیگر لزوم صدور قوانین جدید برای مسائل دینی و سیاسی و اجتماعی سبب شد که دانشمندان اسلامی با توجه و بهره گیری ازقرآن و سنت رسول اکرم و احادیث و اعمال جانشینان رسول خدا ، علم جدیدی به نام فقه را به وجود آورند ، که دراین علم به اعمال و رفتار روزمره انسان درجامعه اسلامی پرداخته شده و قوانینی صادر می شود .
ازقرن دوم و سوم هجری و مخصوص دردوره عباسیان و زمان مأمون خلفه عباسی جدلها و بحثهای مذهبی فرق مختلف شدت گرفت . عیسوی و یهودی و زرتشتی و سایر ادیان به آزادی هریک دلایلی را جهت اثبات حقانیت خویش عرضه می کردند و با مدعیان سایر ادیان به مباحث و مجادله می نشستند . دراین میان دانشمندان اسلامی جهت دفاع از اسلام ، علمی به نام علم کلام را پدید آورند. علم کلام درباره حقانیت دین اسلام و اصول دین بحث می نمود و وظیفه پاسداری از دین را برعهده داشت .
فرقه شیعه نیز عقاید و نظرات خاصی درباره علم فقه و کلام دارد . می دانیم که شیعیان کسانی هستند که تنها حضرت علی (ع) را به جانشینی حضرت رسول اکرم سزاوار می دانند و حضرت علی (ع) را امام اول خویش می شمارند . ازنخستین شیعیان می توان مقداد بن ای سود ، سلمان فارسی ، ابوذر غفاری و عماربن یاسر را نام ببریم . اماگروندگان به حضرت علی درقرون بعدی به چندین فرقه مختلف تقسیم شدند که مشهورترین آنها عبارتند از امامیه ، اسماعیلیه و علویه . درزیر به توضیح هریک خواهیم پرداخت ولیکن لازم به ذکر است که همگی فرق زیر با نام شیع نامیده می شوند .
غلاة یا غالیه : این گروه کسانی بودند که درحق حضرت علی و فرزندانیش غلو می کردند و اعمال ما فوق تصور بشر و الوهیت الهی بدیشان قایل می شدند و به این سبب ایشان را با جمع کلمه غلو کنندگان یا غلیه نامیده اند . این دسته درواقع شیعه محسوب نمی شوند ، اما مورخان و ملل و نحل معمولاً ایشان را جزو فرق شیعه می آورند .
امامیه : ایشان حضرت علی (ع) راامام می دانند و بیعت کنندگان با ابوبکر و خلافت ابوبکر و عمررا گمراه می دانند . مخالفین و دشمنان شیعه چون این فرقه خلافت ابوبکر و عمر را در کرده اند به ایشان نام رافضه داده اند . امامیه نام عمومی شیعه وشیعیان دوازده امامی نیز می باشد .
زیدیه : این دسته بعد از حضرت سجاد (ع) درکوفه با فرزند حضرت به نام زید بیعت کردند . این واقعه درزمان خلافت هشام بن عبدالملک رخ داد .
کیسانیه: این فرقه ازشیعه امامت را حق محمد حنفیه پسر دیگر حضرت علی بن ابی طالب (ع) می دانند که مادرش دختر حضرت رسول (ص) نبود . کلمه کیسانیه برگرفته شده از لقب مختار بن ابی عبیدثقفی می باشد که به نام کیسان ملقب ود . (عباسیان)
راوندیه : بعداز مرگ محمد بن حنیفه در سال 81 هجری قمری ، از دل فرقه کیسانیه ، راوندیه پدید آمد . بدین ترتیب دسته ای از فرقه کیسانیه با ابوهاشم عبدالله پسرمحمد بن حنیفه بعیت نمودند و چون وی درسال 98 ه . ق وفات یافت ، گروهی از پیروان او با محمد بن علی بن عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب بیعت نمودند و امامت حق محمد بن علی که ازفرزندان عباس عموی پیامبر بود دانستند . این گروه از این پس به شیعه آل عباس یا رواندیه معروف شدند . در مقابل شیعه آل عباس ، شیعه علویه قرارداشتند .
علویه : یا علویان اسم عام شیعیان می باشد که بخصوص دردوره عباسی این کلمه رونق زیادی گرفت . علویان بعد از امیرالمؤمنین (ع) و دو فرزندش ، حضرت زین العابدین ابو محمد بن حسین را امام می دانستند و پس از شهادت آن حضرت ، درمقابل زیدیه که زیدرا قبول می کردند این گروه برخلاف ایشان ابوجعفر محمد بن علی (114-59 ه.ق)
فرزند دیگر امام چهارم را که باقرالعلوم لقب داشت ، امام پنجم می شمارند و پس از امام پنجم ابوعبدلله جعفربن محمد الصادق (148-83) را به عنوان امام ششم می شناختند . اما بعد از وفات امام ششم ، شیعیان علوی به شش فرقه منقسم شدند ، که معروفترین آنها عبارتند از :
ناووسیه : پیروان این فرقه معتقد بودند که امام ششم وفات نیافته بلکه غیبت کرده و روزگاری برمی گردد و جهان از عدل او لبریز می شود و اومهدی موعود است . این فرقه را ناووسیه می گویند .
اسماعیلیه : این فرقه اعتقاد به زنده بودن اسماعیل فرزند امام جعفر صادق داشتند و اسماعیل را جانشین حضرت می دانند رئیس این دسته ابی الخطاب محمد بود و ازاین روی گاه ایشان را خطابیه می نامند . درواقع این گروه منشاء اصلی فرقه اسماعیلیه است که شهرت فراوانی یافت (حسن صباح و اسماعیلیان )
مبارکیه : بعداز رحلت حضرت امام جعفر صادق ، عده ای دور محمد بن اسماعیل راگرفتند و رئیسی پیدا کردند به نام مبارک که نام این فرقه ازوی گرفته شده است . درواقع مبارکیه منشعب از اسماعیلیه است و گروهی از اسماعیلیان نیز به این فرقه گرویدند .
مسئولیت شیعه بودن
شیعه بودن ، مسئولیتی ایجاد می کند ، اخص از انسان بودن و متفکر بودن و مسلمان بودن که خاک شیعه ، مسئولیت خیز است . اما شیعه علوی ، نه شیعه صفوی که عامل سلب مسئولیت و نفی همه امر و نهی هایی است که به انسان و مسلمان خطاب شده است . تشیع صفوی ، مذهب راه حل یابی است برای گریز از مسئولیتها مذهب تجلید و تذهیب و تجلیل قرآن : نه تحقیق و تفسیر قرآن . تقدیس قرآن امانه برای بازکردن و خواندن قرآن .توسل یکسره به کتاب دعا ، برای بستن قرآن ، چرا که گشودن قرآن سخت است و مسئولیت آور ، کتابی که چنان حساب و کتاب دقیقی دارد که می گوید : نتیجه یک ذره کار نیک را می بینی ، وکیفر ذره ای کار بد را می چشی (فمن یعمل مثقال ذره خیرایره و من یعمل مثقال ذره شرایره )قیامت ، روزی است که دستاورد خویش را می نگری (یوم ینظر المرءما قدمت یداه ) . همین !
وانفاق ، ازدست گذاشتن همه چیز است ، انفاق جان ، مال ، زندگی ، زن و فرزند است . چه ، درراه عقیده در راه مردم این ها همه فتنه اند . باید دنیا را پلید بشماری و شب وروزت را وقف کنی . آن هم نه درگوشه تنبلی و بی مسئولیتی زهد و ریاضت و عبادت و اعتکاف … بلکه درمتن جهاد و اجتهاد و مردم و عقیده و عمل . اینهمه مسئولیت ؟ اینهمه سنگینی ؟ خیلی سخت می گیرد .
اما شیعه صوفی نگران نیست ، زیرا برایش راه حلهای ساده ای دارد : کتاب دعا را می گشاید ، نوشته است که فلان چهار کلمه را اگر درپله چهارم صفا و مروه بایستی و بخوانی ، پولدار می شوی ! این مال دنیا – و اگر همین دعا را بنویسی ، یا رو به قبله بایستی و بخوانی . ویا با آب انار روی کاسه آب ندیده بنویسی و بخوری تمام گناهات – افزونتر ازستاره های آسمان و ریگهای بیابان و قطرات باران بخشوده می شود . پاک همچون روز اولی که از مادرزاده زائیده شدی – اینهم آخرت-پس مؤمن زرنگ به این ، رو می آورد که هم راحت تر است و هم کم خرج تر و هم پردرآمد تر ! او لای قرآن را باز نمی کند . که را ه حلش را درکتاب دعا یافته است !
علی (ع) دربرابرمان ایستاده است ، اگر بشناسیمش – که همه مصالح خویش و سرنوشت خود و خانواده و فامیل و گروهش را فدای حق و ناس می کند و لحظه ای میدان جهاد و مبارزه راخالی نمی گذارد و با این همه دربرابر مسئولیت عظیمی که بردوش دارد ، چنان مضطرب و وحشتزده است ، اضطراب و وحشتش را به دوستدار و آشنای خویش نیز منتقل می کند – بار مسئولیت بر دوشمان می افتد پیامبر پیش رویمان ایستاده است – و به دختر عزیر دردانه اش می گوید : فاطمه ! کارکن کار. که من برای تو هیچ کاری نمی توانم کرد – شناختنش از مسئولیت سرشارمان می کند .
پس بجای شناختن محمد و علی و خواندن و فهمیدن قرآن و قبول مسئولیت راه حلی می جوئیم و می یابیم !
بجای شناختن پیامبراسلام و گوش سپردن به سخنان او و بجای شناختن علی و زندگیش و خواندن و فهمیدن قرآن و قبول مسئولیت ، راه حلی می جوئیم و می یابیم !
بجای شناختن پیامبر اسلام و به جای شناختن علمی و زندگیش و خواندن و فهم نهج البلاغه اش ، حبشان را بگیر و شناختن را رها کن ! چرا که حب علی (ع) ناشناخته ایجاد مسئولیت نمی کند علی مجهول ، مانند بتی است که می پرستیمش بی آنکه میان ما و او هیچ ارتباطی وجود داشته باشد .
بی شناختن علی ، چون دیگران است ومیان او ومحبان خالص و بی معرفتش هیچگونه تحمیل و امر و نهی و مسئولیتی ایجاد نمی شود .
هرچه میخواهی گریه کن ، برسر بزن ، غش کن ، هوبکش و عشق و محبت بورز- بی اندکی شناخت علی را فرشته کن . خدایش کن نمی تواند ذره ای درزندگیت نقشی داشته باشد و بایستی بر دوشت بگذارد . فقط نشنانسش ، که شناختن مسئولیت آور است ! چنین است که شناختن علی جرم است . و به همین دلیل است که امروز – پس از قرنها – علی را باید ازبان «سایمان کتانی»و «جرج جرداق» طبیبان مسیحی – بشناسیم و نهج البلاغه را با تصحیح پاورقی و چاپ شیخ محمد عبده مفتی اعظم مصر و رهبر اهل تسنن – ببنیم . که محبان علی نه تنها به شناخت و فهم نهج البلاغه و علی ، نیازی ندارند بلکه از روبروشدن با این دو می هراسند .
| دسته بندی | علوم انسانی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 24 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 17 |
مقاله جرمشناسی انتقادی از دیدگاه مارکسیست، فمنیست و پستمدرن در 17 صفحه ورد قابل ویرایش
فهرست مطالب صفحه
مقدمه. 1
1- مارکسیسم. 2
2-1- مکتب فرانکفورت.. 4
1-2- جرمشناسی انتقادی مارکسیست.. 5
2- فمنیسم. 6
2-1- نگاه انتقادی مکتب فمنیسم به جرم. 8
3- پستمدرنیسم. 9
3-1- نکاه پست مدرنیست ها به جرمشناسی انتقادی.. 11
نتیجه گیری.. 13
مقدمه
عبارت جرمشناسی انتقادی، به عنوان چتری که سلسلهای از دیدگاههایی در حال تکامل و در حال شکل گیری را زیر پوشش دارد توصیف شده است.
جرمشناسی انتقادی، رادیکال، انقلابی هرچند هر کدام از طرز تلقی های متفاوتی در مقابله با پدیده مجرمانه نسبت به هم برخوردارند اما در هر حال هدف همه آنها واحد است و از یک آرمان که همان انتقاد از وضع موجود به معنای کلان در همه علوم اجتماعی و در سطح خرد نسبت به جرمشناسی که موضوع بحث ما است سود میبرند.
قبل از دهه 70 و 80 قرن بیستم میلادی، عموم دیدگاههای انتقادی و افراطی منتسب به دادیگاههای مختلف مارکسیستی بود ولی پس از این با ظهور مکتبهای مختلف انتقادی مثل جرمشناسی صلح طلب، فمنیسم، پسامدرن و رئالیستی ... بر منتقدان جدی محصولات عصر سرمایهداری افزوده شده است. به همین خاطر شاید تمامی تفکراتی که ما امروزه در برابر اندیشههای ماتریالیستی و سرمایهداری میبینیم را بتوان به نحوی انتقادی دانست انتقاد و اعتراض به وضع موجود نظام سرمایهداری و انتقاد از تمامی ساختارها و اصولی که جوامع پول محور برآن متکی هستند. از این رو نگارنده با علاقه خاص و دنبال کردن جدی به نقد گفتمان مدرن و به چالش کشیدن دستآوردهای جهان مترقی علاوه بر شناخت آموزههای جرمشناسی انتقادی کلاسیک و دستیابی به مفاهیم مدرن از جرم شناسی انتقادی سعی در آشنا ساختن مکاتب مختلفی که در این راستا گام نهادهاند را دارم.
از جمله این مکاتب بنیادین که در این تحقیق سعی شده تا مسیر حرکت فکری تعیین کننده آنها در حوزه علوم انسانی مورد بررسی قرار گیرند عبارتند از : مارکسیسم، فمنیسم، و مکتب پسامدرن. لازم به ذکر است که در بخش مربوط به تحلیل مکتب مارکسیسم از فرزند خلف این مکتب یعنی مکتب فرانکفورت نیز اشارهای داشته باشیم.
1- مارکسیسم
دنیای امروز و شکلگیری تمدن مدرن مرهون سه حرکت مهم میباشد. چارلز داروین در قرن نوزدهم نخستین آنها بود که نظریه انواع را به چاپ رساند و افق دید مردم را از آسمان به سوی زمین معطوف نمود. حرکت بعدی که در روانشناسی انقلابی به پا کرد زیگموند فروید بود که توانست با افکار خود یکی از سنگهای بنای تمدن امروزی را به نام خود کند اما شاید مهمترین و بحثانگیزترین و در عین حال ملموسترین جنبش ذهنی و اجتماعی را کارن مارکس و انگلس در سال 1848 با انتشار بیانیه کمونیسم بنا نهادند. با وجود تمامی مخالفتها و موافقتهایی که با این جریان فکری در طول یکصد و پنجاه سال اخیر وجود داشته اما این جنش فکری هیچگاه از پا در نیامدهاست و هرروز در قالبی جدید جلوه میکند. حرکت ها و مکاتب اجتماعی و اقتصادی و سیاسی دنیای غرب بدون شک از این مکتب فکری دستآوردهای زیادی بدست آوردهاند.
مارکسیسم در قرن نوزدهم پاگرفت و درآن زمان به عنوان دیدی واقعبینانه از تاریخ تلقی میشد. مارکسیسم فرصتی برای طبقه کارگری فراهم میساخت تا جهان و شیوه زندگی خود را تغییر دهد. مارکسیسم به انسان در رابطه با واقعیت، جامعه و فرد، آگاهی اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی میدهد. مارکس میگوید: اگر جامعه خود را مورد بررسی قرار دهیم، متوجه میشویم که بین طبقات اجتماعی تضادی مداوم وجود دارد و علت اصلی این تضاد، در روشهای مختلفی است که اعضاء جامعه برای کارکردن و استفاده از منابع اقتصادی خود به کار میبرند.
به نظر او روشهای مختلف تولید اقتصادی و روابط اجتماعی که موجب تشکیل ساختار اقتصادی جامعه میشود، زیربنا نامیده میشود. از این زیربنا تعدادی از مؤسسات اجتماعی و قانونی، نظامهای سیاسی و آموزشی، عقاید مذهبی، ارزشها و هنر و ادبیات ناشی میشود که روبنا نامیده میشود. به بیان دیگر، ساختار اقتصادی جامعه زیربنا و ایدئولوژی، سیاست و حتی حقوق روبنا محسوب میشوند. مارکسیستها و ساختارگرایان بر این باورند که اشخاص را نمیتوان به دور از اجتماع مطالعه کرد، زیرا آنها دارای وظیفه خاصی در جامعه هستند و در واقع آزاد نیستند منتها مارکسیستها این امر را پدیده تاریخی میدانند که نتیجه آن تغییرپذیر است.
2-1- مکتب فرانکفورت
نظریه انتقادی اجتماعی مکتب فرانکفورت آلمان پدیدهای پیچیده است که نظریه انتقادی آن، سبک تفکر اجتماعی که با آن همراه گشته، به طرق گوناگون تفسیر شده است.
این مکتب در سال 1923 اساساً به قصد مطالعه و بررسی نظریه مارکسیستی پا به عرصه وجود نهاد ولی تدوین و ارائه یک نظریه انتقادی روشن و مشخص درباره جامعه و تدوین و بازنگری آن بوسیله متفکران آن، خطی از آراء و عقاید خاص مکتب را به وجود آورد که تأثیر بسزائی در گسترش جامعه شناسی نوین داشت. نکته درخور توجه این است که بدبینی متفکران این مکتب آنان را از نظر یهی اجتماعی مارکسیستی دور کرده است.
سه مفهوم اساسی که در اوج شکوفایی مکتب فرانکفورت از جمله شعارهای تعیین کنندهی اصول اعتقادی آنها بود از این قرار است:
1- سلطه بر طبیعت از طریق علم و تکنولوژی الزاماً منجر به ظهور شکل جدیدی از سلطه بر انسانها میشود. مارکوزه چنین استدلال میکند که نه تنها به کارگیری و استفاده از تکنولوژی، بلکه خود تکنولوژی نیز سلطه محسوب میشود. (سلطه بر طبیعت و انسان)
2- دومین مضمون اساسی دغدغهی خاطر در مورد سرنوشت فرد در جامعه است. هورکهایم معتقد بود در عصری که تمایل به حذف استقلال فرد دارد جز تمایلات مذهبی، هیچ امیدی برای آزادی ولو محدود وجود ندارد.
3- سومین مضمون اصلی «تولید فرهنگ» است که ارتباط نزدیکی با مباحث جامعه شناسی و حتی جرم شناسی دارد.
هدف نهایی نظریه انتقادی که به نوعی به صورت یک ایدوئولوژی از طرف مکتب فرانکفورت به رسمیت شناخته شد رسیدن به تغییری از جامعه بود که در آن تفاهم و توافق عقلی و نه خدعه و زور مبنای هماهنگ کردن رابطههای اجتماعی باشد و نتواند نیازهای انسانی را به طور عقلی برآورده سازد.
1-2- جرمشناسی انتقادی مارکسیستی
نسخههای اولیه جرمشناسی مارکسیستی مجرمان را بر حسب نظریهی «شورش اولیه»ی مارکس به تصویر میکشند یعنی مجرمان در قالب یک شکل ناآگاهانهی شورش علیه نظام اقتصادی سرمایهدار درگیر جرم میشوند. همچنین، آنها نظریه ابزار انگار از نظام عدالت کیفری میباشند، یعنی تصویب و اجرای قوانین کیفری صرفاً ابزارهای یک طبقهی فرمانروای یگانه و یکپارچه است که برای جستوجوی امتیاز خود، به تبانی و توطئه دست مییازند.
2-1- نگاه انتقادی فمنیسم به جرم
فمنیستها برای برابری حقوقی و سیاسی زنان در عرصه عمومی و خصوصی تلاش میکنند. آنها نه فقط میخواهند حقوق زنان را بیرون از خانه به رسمیت ببخشند بلکه اصول آزادی اراده و حقوق فردی را به عالم شخصی، خانه که محل مشخصترین مصائب زنان است، را وارد کنند. فمنیستها در زمانی که دیگر زنان اصلاح طلب به دنبال مستحکمتر کردن عقد ازدواج بودند. از آزادسازی حق طلاق حمایت میکنند و در پی ترمیم اصول فردگرایی لیبرال به امور زناشویی هستند.
در زمینه جرمشناسی، فمنیستها به دو گروه مارکسیست و رادیکال تقسیم میشوند و دارای نظرات متفاوتی درباره بزهکاری زناناند. به نظر فمنیستهای مارکسیست عدم مساوات جنسیتی ناشی از نابرابری قدرت زن و مرد در جامعه سرمایهداری است. ریشه تفاوتها به مالکیت خصوصی و غلبه مردانه در وضع قوانین و وراثت بر میگردد. در سیستم سرمایهداری مردان، زنان در دو عرصه اقتصادی و بیولوژیکی کنترل میشوند و این در حاشیه ماندن توضیحی است بر میزان ارتکاب کمتر جرم زنان در یک جامعه سرمایهداری. انزوای زنان در آغوش خانواده برای ایشان فرصت کمتری را برای مداخله در جرایم مهم فراهم میکند و نداشتن قدرت آنان را بسوی جرایم کماهمیتتر مانند موادمخدر و فحشا سوق میدهد.
در مقابل فمنیستهای رادیکال، علت بزهکاری زنان را در پدرسالاری (مردسالاری) میبینند و چنین میانگارند که این امر موجب فرودست شدن زنان و همچنین عاملی برای توجیه خشونت مردان و کنترل جنسیتی زنان میباشد. استثمار زنان توسط مردان باعث میشود که زنان قربانی از خانه گریخته و یا به استعمال موادمخدر رو بیاورند و در نهایت خشونت مردان، زنان را به درگیری با سیستم عدالت کیفری کشانده و بسوی بزهکاری سوق میدهد.
در پایان باید گفت که سخن فمنیستها این است که در مورد بزهکاری زنان به نظریههایی نیاز داریم که پس از فهم و توضیح قانونشکنیهای مردان و زنان هر دو برآیند و این بدان معنا نیست که فمنیستها در پی نظریهای فراگیر باشند که همه اعمال بزهکارانه را در هر شرایطی توجیه کنند. آنچه ضرورت دارد یافتن نظریههایی است که به تقسیمات جنسی و قومی و طبقاتی توجه داشته باشد و همچنین بررسیهایی که حوزه عمل آن قلرو گستردهتر اخلاق و سیاست، اقتصاد و حقوق و جنسیت را که بر مقام و منزلت مردان و زنان تأثیر میگذارند در برگیرد.
3- پستمدرنیسم
این که پستمدرنیسم چیست و چه میتواند باشد یک سؤال جنجالی است که سالهای سال متفکران غربی را به خود مشغول ساخته است. در این باره خروارها کاغذ سیاه کردهاند اما به هیچ نتیجه و تعریف واحدی در این حوزه دست نیافتهاند. اما آنچه مسلم است این مکتب زائیده تفکرات مدرنیستی است به این صورت که یک نظام فکری همیشه به دنیا میآید و فربه میشود و از درون خود یک نظام جدید خلق میکند. پستمدرنیسم نیز این چنین زائیده شد. این واژه برای هر علمی از علوم انسانی تعریف خاصی دارد فیالمثل در ادبیات، موسیقی، جامعهشناسی و سیاست هرکس معنایی را به آن القاء و تزریق میکند. اما اینکه آیا این مکتب دستی بر آستین حقوق دارد یا خیر جای شبلمه است زیرا در دنیایی که هنوز هیچ تأویل از مدرنیته درباب علم حقوق نداریم نباید به کمک پستمدرنیته خیز برداشت البته برای شکلگیری چنین مکاتب ما نیاز به جامعهای داریم که مرحلهای از تفکر و ظرفیت پذیرش را در خود داشته باشد فلذا در جوامعی مثل کشور ما ایران این مبحث کاملاً بیهوده میباشد (برای مثال وقتی از واژه خودبیگانگی در دنیای مدرن صحبت میشود که از عوارض جوامع صنعتی است دیدگاه پستمدرن به وسیله بازیهای زبانی و کلامی از مرکزیتزدایی و بی هویتی در زبان با استفاده از اصطلاح دیکانستی اکشن که در فارسی به شالودهشکنی، بنیانشکنی، ساختارزدایی و داروسازی ترجمه شده است کمک گرفته میشود که منظور نوعی موشکافی و توفیق دوباره در متون است. اما در هر حال آشنایی با این مکتب میتواند راهگشایی باشد برای درک موجهایی که در آیندهای نه چندان دور، خواسته یا ناخواسته به سوی ما گسیل خواهد شد. آنچه درپی خواهد آمد آشنایی مختصری است در باب جرمشناسی پسامدرن.
| دسته بندی | معماری |
| فرمت فایل | ppt |
| حجم فایل | 3392 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 41 |
پاورپوینت گرمابه
پاورپوینت گرمابه های قدیمی ایران 41 صفحه قابل ویرایش شامل عکس توضیح کامل تاریخچه ها و چیدمانی زیبا
فهرست:
وجه تسمیه
تاریخچه و پیشینه
سیر تحول
معماری حمام
ورودی
بینه
میاندر
گرمخانه
خزانه
استخریا چاله حوض
شاه نشین
خن یا تون
دودکش و گربه رو
نورگیری و تهویه
مصالح
تزیینات
نمونه ها
حمام خسرو آقا اصفهان
حمام چهار فصل اراک
حمام وکیل شیراز
حمام گنجعلی خان کرمان
حمام علی آقا اصفهان
حمام خان یزد
حمام سلطان امیر احمد کاشان
حمام فین کاشان
| دسته بندی | معارف اسلامی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 25 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 23 |
مقاله تفسیر آیات اخلاقی جزء 17 (سورههای انبیا و حج) در 23 صفحه ورد قابل ویرایش
مقدمه:
براساس آیات قرانی تمام اعمال و نیات انسان در این دنبا به وسیلة مأموران الهی ثبت و نگهداری میشود هیچ عملی هر قدر هم که کوچک باشد از قلم نمیافتد و تمامی آنها در روز حساب برخود انسان عرضه میشود به طوری که مجرمین و بدکاران وقتی پروندة اعمال خود را مشاهده مینمایند در حالی که از دیدن آن ترسان و هراسان گشتهاند اظهار میدارند:
وای بر ما! این چگونه پرونده ای است. هیچ ریز و درشتی را فرو نگذاشته و همه را بر شمردهاست. و آنچه را انجام دادهاند حاضر مییابند.
جزء17 شامل شوره انبیاء و حج است. در سوره انبیاء رسیدگی به حساب اعمال در قیامت و انذار درباره قیامت و عبادت تنها معبود هستی، خداوند اشاره شدهاست. انسان باید حساب همة اعمال خود را از قبیل: رعایت حقوق دیگران، نماز و زکات و … بدهد. اینک به تفسیر آیات اخلاقی این سوره میپردازیم:
رسیدگی به حساب اعمال
در ابتدای سوره انبیا هشداری تکاندهنده به همه داده میشود که حساب مردم به ایشان نزدیک شده با این حال مردم به کلی از آن غافلند در نتیجه از آن رو گرادانند. به عبارت دیگر انسان، حسابگری فوقالعاده را در پیش دارد اما به خاطر دلبستگی به دنیا از قیامت غافل میشود و همین غفلت سبب میشود تا از حقایق اعراض کند و از آیات حق روگردان شود انسانها چون از آخرت غافلند و از حقایق روگردان میباشند لذا هر ذکر تازهای که از سوی پرودگارشان برای آنها بیاید (مانند آیات قرآن)، اصلاً برآنها اثر نمیگذارد چون با شوخی و لعب به آن گوش میدهند و کاملاً نسبت به آن بیاعتنا هستند. لعب، آن کاریست که به طور منظم انجام میشود اما هدفی خیالی و غیرحقیقی دارد. قلوب این قبیل انسانها در لهو و لعب فرورفته است. لهو، سرگرم شدن به هر کاریست که انسان را از امر مهمی باز دارد. این ستمکاران که این چنین در لهو و لعب فرورفتهاند و در باطل غوطهورند، برای مقابله با دعوت پیامبر مجالس سری برپا میکردند تا با مشورت هم، بهترین راه را انتخاب کنند. آنها در نجوی و مجالس سری خود، روی دو مسأله انگشت گذاشتند: آیا جز اینست که این بشری همچون شماست؟ اگر واقعاً ادعایش درست باشد که با علم غیب مرتبط است، ما نیز باید مرتبط باشیم چون مثل او بشریم و چون ما این ارتباط را نداریم معلوم میشود که او هم ندارد لذا پیغمبر نیست. وقتی اینطور باشد، قرآن نیز نه تنها معجزه نیست که سحر است، آیا شما به سراغ سحر میروید و فریب قرآن را میخورید با اینکه چشم بینا دارید؟ پیامبر پاسخ دادند که پروردگار من همة سخنان را چه در آسمان باشد و در چه در زمین، و چه سری باشد و چه علنی، همه را میداند چون او شنوا و داناست. وقتی این چنین است و او از همة کارها باخبراست پس تدبیر امور نیز به دست اوست و هیچ امری به دست من نیست و به من ترتیب پیامبر (ص) افرادی را که نبوت و قرآن را تکذیب کردند به خدا حواله میدهد.
هدف از آفرینش و عبادت
در جایی دیگر از این سوره هدف از آفرینش بیان شدهاست. ما آسمان و زمین و آنچه را در میان آنهاست برای بازی نیافریدیم بلکه مردم به سوی پروردگار بازگشت میکنند تا بر طبق اعمالشان کیفر و پاداش ببینند برای همین انبیاء را مبعوث کردیم تا مردم را به راهحق راهنمایی کنند و بر آنها اتمام حجت شود. یعنی محال است که خدا برای سرگرمی خودش هستی را خلق کردهباشد و معاد هدف خلقت است. اما فرض کنیم که خدا قصدش سرگرمی بوده باشد آیا نباید این سرگرمی مناسب ذات او باشد و مثلاً مخلوقاتی از عالم مجروات را برای سرگرمی انتخاب کند و نه موجوداتی ار عالم پست مادی را؟ در مقام تحریک و ترغیب انسان به بندگی و عبادت خدا میفرماید تمام آنچه در آسمانها و زمین است، ملک خدا میباشد و هر طور که بخواهد میتواند در آن تصرف کند و هیچکس نمیتواند از سلطه و ملک او فرار کند و این مالکیت مطلق خدا بر همهچیز نشان میدهد که اگر انسان را امر به عبادت میکند به خاطر خود انسان است تا سعادتمند شوند نه آنکه خدا محتاج باشد به عبارت دیگر هدف خلقت چیزی جز به کمال رساندن انسان نمیباشد و چیزی عاید خدا نمیشود. اصلاً چگونه میتواند نیازی به عبادت او مشغول هستند و هرگز هم خسته نمیشوند و همین طوراست شب و روز که خدا را تسبیح میگویند و در این راه هیچ ضعف و سستی نشان نمیدهند. آیا اینکه خدا مالک هستی است و ملائکه او راه خالصانه عبادت میکنند و همه موجودات حتی شب و روز او را تسبیح می نمایند، نباید انسان را ملزم سازد تا او هم هماهنگ با تمام موجودات، روبهسوی بندگی خدا آورد و خالصانه و مشتاقانه بدون هیچ احساس خستگی و سستی به عبادتش مشغول شود؟
الله یا ربهای دیگر
نزاع موحدان و بتپرستان برسر تعداد «الله» نبود چون هر دو گروه او را یکی میدانستند، دعوا سر این بود که موحدان میگفتند الله، هم خالق است وهم ادارهکنندة جهان در حالی که مشرکان اعتقاد داشتند که الله، فقط خالق است و جهان را ربها و خدایان دیگر اداره میکند به همین دلیل این خدایان را میپرستیدند تا نزد الله شفیعشان باشند. آیه 22 وجود خدایان را رد میکند و ثابت میکند الله، هم خالق و هم مدبر عالم است. اگر فرض شود در آسمانها و مزنی غیر از الله، ربهای دیگری هستند حتماً باید بین آنها تفاوت و اختلافاتی وجود داشتهباشد و الا چند خدا نمیشوند.
این تفاوتهای سبب میشد تا در ادارة عالم اختلاف کنند و تدبیر هریک تدبیر دیگری را فاسد نماید و در نهایت آسمانها و زمین رو به تباهی گذارند اما چون میبینیم در عالم تنها یک نظام حاکم است و هماهنگی شگفتآوری بین اجزاء آن وجوددارد پس میفهمیم که فقط یک خدا عالم را اداره میکند. منزه است الله از آنچه مشرکین توصیفش میکنند، همه مه صاحب عرش است و به تنهایی برتخت اداره عالم هستی تکیه زدهاست. مشرکانی که جز الله، برای خود خدایانی انتخاب کردند آیا دلیلی برای مدعای خود داشتند چون عقل اجازه نمی دهد انسان ادعای بدون دلیل را بپذیرد؟ و میگوید: اما اینکه من از شما دلیل مطالبه میکنیم به خاطر کتب آسمانی است که از نزد خدا بر شما نازل شده و هیچکدام ادعای شما را تأیید نمیکند بلکه برعکس، مخالف سرسخت شرک و بتپرستی هستند و پرستش را منحصر در خدا کردهاند. متأسفانه اکثر مردم اهل تشخیص و دلیل نیستند و نمیتوانند بین حق و باطل را تمیز دهند در نتیجه بدون دلیل از حق و پیروی آن گریزانند. مجدداً تأکید میکند که ما پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر اینکه به او وی کردیم که معبودی نیز جز من نیست پس تنها مرا پرستش کنید. مشرکان میگفتند چون ملائکه فرزندان خدایند پس آنها را پرستش میکنیم اما قرآن صریحاً میفرماید: آنها گفتند خدای رحمان فرزندی برای خود برگزیده! خدا منزه از داشتن فرزند است زیرا نه جسم دارد و نه نیازمند است و نه احساس تنهای میکند.
مسأله حج
آیه 27 این سوره حجاج پیاده را بر سواره مقدم میدارد و این برای فضیلت بیشتر آنهاست چون رنج بیشتری را تحمل میکنند به علاوه میفهماند برای حج نباید همیشه انتظار وسیله نقلیه را داشت. و در آیههای بعدی به مسأله حج پرداخته است. مردم به حج بیایند تا شاهد منافع گوناگون خویش باشند که چون ذکری از منافع دنیوی یا اخروی نمیشود پس هر دو را در بر میگیرد. در مورد منافع مادی باید گفت که وحدت معبود به اتحاد روحی و جسمی همه اقوام منتهی شده و تفاهم دینی را افزایش میدهد که این منشاء تعاون و یاری در مقابل مشکلات اقتصادی، نظامی، سیاسی و غیره میشود و امت اسلامی به چنان استحکامی میرسد که هیچ آفتی نخواهد داشت. اما در مورد منافع اخروی میتوان گفت که بندگی الله انسانها را به سوی قرب او میکشاند چون مناسک حج بگونهای است که هم مشتمل برانجام انواع عبادات و تحمل مشقات است. مردم با مشاهدة این منابع به این خانه علاقهمند میشوند چون منفعت خود را در آن میبینند.
سپس میفرماید مردم علاوه بر مشاهده منافع، نام خدا را در ایام معینی به یاد آورند یعنی روز دهم تا سیزدهم ذیالحجه که گوسفند و گاو و شتر را قربانی میکنند به عبارت دیگر به هنگام ذبح قربانی تمام توجهشان به خدا و برای او باشد همانطوری که در طول مراسم حج باید این چنین باشد. بعد دو حکم را بیان میکند اولاً از گوشت حیوانات قربانی خودتان بخورید ثانیاً فقرا را نیز اطعام نمایید.
مناسک حج
و در آیه بعدی به بخش دیگری از مناسک حج اشاره میکند: بعد از آن، آلودگیها را از خود برطرف سازند و هرچیزی را که به خاطر احرام در بدن پیدا شده مانند مو و ناخن و امثال آن باید زایل شود و این کنایه از بیرون شدن از حرام است و به نذرهای خود وفا کنند مانند نذرهایی که حاجی برای رفتن به حج میکنند. و برگرد خانة «عتیق» طواف نمایند یعنی طواف نساء را به جا آوردند که آخرین عمل حج است و بعد از آن تما محرمات حلال میشود .اینکه فرمود خانه عتیق برای آن است که کعبه قدیمیترین خانه ایست که برای عبادت بنا شدهاست. در پایان دو دستور از مراسم حج بیان میشود که مبارزهای با سنن جاهلی است اولاً از بتها اجتناب کنید چون آنها پلید هستند. ثانیاً از سخنان باطل و بیهوده بپرهیزید. مراسم حج و گفتن لبیک را در حالی انجام دهید که قصد و برنامه شما خالص و برای خدا باشد و هیچگونه شرکی در ان راه نیاید به عبارت دیگر اخلاص و قصدقربت محرک اصلی در حج و سایر عبادات باشد. هرکس شریکی برای خدا قایل شود مانند کسی است که از آسمان سقوط کرده و پرندگان در وسط هوا او را میربایند و یا تندباد او را به مکان دوری پرتاب میکند یعنی انسان غیرموحد بدون ستون و پایگاه است که یا طعمة دیگران میشود یا به تنهایی مرگبار و دوری کامل از حق و حقیقت گرفتار خواهدشد. چهار صفت برای مخبتین ذکر میکند اولاً وقتی نام خدا برده میشود دلهایشان مملو از خفو پروردگار میگردد البته این خوف نه به واسطة تردید در رحمت خدا یا ترس بیمورد از غضب الهی است بلکه به جهت مسئولیهایی است که احتمالاً در انجام آن کوتاهی کردهاند و با درک مقام و عظمت الهی دچار خوف میشوند. ثانیاً در برابر حوادث و مصائب صابرند و به واسطه مشکلات. هیچگاه از طریق حق حغرف نشده و دچار یأس و کفران و فرار از مسئولیت نمیشوند. ثالثاً نماز را برپا میدارند لذا ارتباطشان با خالق جهان محکم است. رابعاً از روزیهای خدا انفاق میکنند در نتیجه پیوندشان با خلق خدا نیز مستحکم است.